همه کسانی که حمله قلبی را تجربه کرده اند، نگرانی های قابل درکی در مورد وضعیت سلامت خود بعد از این عارضه دارند.
خبر خوب این است که با اتخاذ یک شیوه زندگی سالم از جمله رژیم غذایی مناسب، ورزش منظم برای کنترل وزن بهتر و تماس منظم با پزشک، می توان فشار خون، کلسترول بالا و قند خون بالا را برای بهبود سلامت قلب، کنترل کرد.
به تمام بیماران بعد از تجربه اولین حمله قلبی، توصیه می شود فعال و آگاه بوده و در انجام حرکات ورزشی محتاط باشند اما نترسند! چون ورزش یکی از بهترین کارهایی است که بعد از حمله قلبی برای تقویت قلب و حفظ سلامت کلی بدن می توان انجام داد.
شرکت در برنامه های توانبخشی: یکی از بهترین راه ها برای حفظ فعالیت بدنی بعد از حمله قلبی، شرکت در برنامه های توانبخشی قلبی تحت نظارت است. برنامه های توانبخشی قلبی یک رویکرد چند رشته ای برای بهبود وضعیت بیمار است. این برنامه ها شامل تربیت بدنی، برنامه های روان پزشکی و تغذیه ای است. به تدریج با افزایش سطح تمرینات توانبخشی، به بیمار این اعتماد به نفس بازگردانده می شود که چطور با خیال راحت فعالیت های روزمره زندگی را از سر بگیرد.
این جمله رو همه مون بارها و بارها شنیدیم و قبولش هم داریم.
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺴﺖ؟ ﺑﺮﺧﯽ[ﺩﺍﺩﻥ ﮔﻞ ﻭ ﻫﺪﯾﻪ] ﻭ [ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻨﺸﯿﻦ] ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎﻥ ﻋﺸﻖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩند؛ﺷﻤﺎﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻨﺪ:ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﺗﺤﻤﻞ ﺭﻧﺠﻬﺎ ﻭ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ...ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﯿﻦ،ﭘﺴﺮﯼ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ:ﺭﻭﺯﯼ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺴﺖ ﺷﻨﺎﺱ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﺭﻓﺘﻨﺪ. ﺁﻧﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﺗﭙﻪ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ ﺩﺭﺟﺎ میخکوب شدند!ﯾﮏ ﺑﺒﺮ ﺑﺰﺭﮒ،مقابل ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.ﺷﻮﻫﺮ،ﺗﻔﻨگ ﺷﮑﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ راهی برای کشتن ببر نبود.رﻧﮓ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﭘﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﺒﺮ، ﺟﺮﺃﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺮﮐﺘﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺑﺒﺮ، ﺁﺭﺍﻡ آرام ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ. ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ، ﻣﺮﺩ ﺯﯾﺴﺖ ﺷﻨﺎﺱ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﻧﺎﻥ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬﺍﺷﺖ. ادامه مطلب ...
روزی بهلول از کوچه ای میگذشت، شخصی بالایش صدا زده گفت: ای بهلول دانا! مبلغی پول دارم، امسال چه بخرم که فایده کنم؟ بهلول : برو، تمباکو بخر! مردک تمباکو خرید، وقتیکه زمستان شد، تمباکو قیمت پیدا کرد. به قیمت خوبی به فروش رسید. بقیه هر قدر که ماند، هر چند که از عمر تمباکو میگذشت، چون تمباکوی کهنه قیمت زیاد تری داشت، لهذا به قیمت بسیار خوبتر فروخته میشد وسرانجام فایده بسیاری نصیب اوشد. یک روز باز بهلول از کوچه می گذشت که مردک بالایش صد ا زده و گفت: ای بهلول دیوانه! پارسال کار خوبی به من یاد دادی، بسیار فاید ه کردم، بگو امسال چه خریداری کنم؟ بهلول : برو، پیاز بخر! مردک که از گفته پارسال بهلول فایده، خوبی برداشته بود، با اعتمادی که به گفته اش داشت هرچه سرمایه داشت و هر چه فایده کرده بود. همه را حریصانه پیاز خرید و به خانه ها گدام کرده منتظر زمستان نشست تا در هنگام قلت پیاز، فایده هنگفتی بر دارد. ادامه مطلب ...
یک ﺗﺎﺟﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﯾﮏ ﺭﻭﺳﺘﺎیی ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻗﺎﯾﻖ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﺍﺯ ﺑﻐﻠﺶ رﺩ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﺵ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺎﻫﻰ ﺑﻮﺩ ! ﺍﺯ ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﻘﺪﺭ ﻃﻮﻝ ﮐﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺗﺎﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻯ؟
ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﻣﺪﺕ ﺧﯿﻠﻰ ﮐﻤﻰ !
ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺻﺒﺮ ﻧﮑﺮﺩﻯ ﺗﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎﻫﻰ ﮔﯿﺮﺕ ﺑﯿﺎﺩ؟
ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻯ ﺳﯿﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺍﻡ ﮐﺎﻓﯿﻪ !
ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﻰ : ﺍﻣﺎ ﺑﻘﯿﻪ ﻭﻗﺘﺖ ﺭﻭ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻰ؟
ﻣﮑﺰﯾﮑﻰ : ﺗﺎ ﺩﯾﺮﻭﻗﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻢ ! ﯾﮏ ﮐﻢ ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮﻯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ! ﺑﺎ ﺑﭽﻪﻫﺎﻡ ﺑﺎﺯﻯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ! ﺑﺎ ﺯﻧﻢ ﺧﻮﺵ ﻣﯿﮕﺬﺭﻭﻧﻢ ! ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺮﻡ ﺗﻮ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﻣﯿﭽﺮﺧﻢ ! ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﮔﯿﺘﺎﺭ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺷﮕﺬﺭﻭﻧﻰ ! ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺸﻐﻮﻟﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺯﻧﺪﮔﻰ !
ادامه مطلب ...