کفش دوزک پیر: یه رستورانی در این نزدیکیها هست که سرویس دهی خیلی بدی داره. کیفیت خوراکهایی که سرو میکنه خیلی پایینه و مدیران و گارسونهاش هم با بی ادبی و گستاخی با مشتریاشون رفتار میکنن و در حقیقت هیچ ارزش و احترامی براشون قائل نیستن. مشتریان این رستوران بد، هر روز از دستش گلایه و شکایت میکنن و هر روز آرزو میکنن که ای کاش یه شهاب سنگ از آسمون به زمین بیاد و روی این رستوران بیفته و نابودش کنه. کفش دوزک پیر: یه رستورانی در این نزدیکیها هست که سرویس دهی خیلی بدی داره. کیفیت خوراکهایی که سرو میکنه خیلی پایینه و مدیران و گارسونهاش هم با بی ادبی و گستاخی با مشتریاشون رفتار میکنن و در حقیقت هیچ ارزش و احترامی براشون قائل نیستن. مشتریان این رستوران بد، هر روز از دستش گلایه و شکایت میکنن و هر روز آرزو میکنن که ای کاش یه شهاب سنگ از آسمون به زمین بیاد و روی این رستوران بیفته و نابودش کنه.
اما، مشکل واقعی، وجود اون رستوران بد نیست،
این نمیتونه مشکل بزرگی باشه، مگه نه؟
مشکل واقعی، وجود مشتریانی هست که با خرید همیشگی از اون رستوران بد،
لوازم بقا و دوامش رو تأمین میکنن و بعد در مورد بد بودنش، گلایه و شکایت میکنن×××
گاهی وقتها، تمام کاری که باید بکنی اینه که، ندیده بگیری و پشت کنی. به همین سادگی